چه كنم خداياااا؟؟
چه كنم خداياااا؟؟
چه كنم با دردي كه خفه ام ميكند؟؟
چه كنم با غمي كه در دلم باد مي كند؟؟
چه كنم با غروري كه مي شكند؟
چه كنم با غيرتــــي كه.....
خداياااااا مي داني كه عاشقم
عاشقانه دوستش دارررررم.....
ولي چه قدر سخت است عاشق باشي.....
چه قدر سخت است عاشق پرنده اي باشي
چقدر سخت است عاشق پرنده اي باشي در قفس
چه قدر سخت از كه فقط از دوور نظاره گرش باشي...
نظاره گر پرنده ي زيبايت..
حتي گاه گربه اي با هوس پرنده ات را بترساند...
ولي تو فقط نظاره گر باشي....
نظاره گر..........................
خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سخت است خيلي سخ ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت ت.....
تو خود خوب مي داني...
تو خود خوب ميداني...دلم حتي نميخواهد حتي پرنده اي ديگر با نگاه ناپاكش معصوم مرا نظاره كند...
حتي به اندازه ي تار هاي مويش....
خدايا چگونه تحمل كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خداياااا.....
دلم گرفته است.....
حتي اين عاشق ،زيبايش را با نگاه عاشقانه اش نظاره نكرده.....
آيا حق من نيستت؟؟؟!!!!!
ولي نگاه هاي ناپاك زيادي نظاره اش كردند....
نظاره اش خواهند كرد!!!!
پرنده ي من خودش را براي ديگران زيبا خواد كرد.....
كاش ميشد فقط براي من ...براي نگاه عاشقانه ام باشد...
با هر نگاه ناپاكي كه بر او خواهند كرد...
همچون تيزي بر قلب من مي نشيند!!
چه كنم خداياااا؟
ديار ديوانه ها كجااااست؟؟
مي خواهم رهسپار آنجا شم.....
سخت است براي من
براي من كه هر رو عاشق تر مي شوم و عـــــــاشق تـــــــــــــــــــــر.....
خداياا چرا براي يك عاشق اشك ريختن را آموختي؟
براي چه؟؟!!
براي آرام گرفتن؟....
پس چرا آرام نمي گيرم....................................











